تبليغاتX
نه شرم و حیا نه عار داریم از تو....اما گله بی‌شمار داریم از تو....ما منتظر تو نیستیم آقاجان....تنها همه انتظار داریم از تو رقعه
 افسانه نوروز

چه افسانه زيبايي، زيباتر از واقعيت!
راستي مگر هر کسي احساس نمي کند که نخستين روز بهار گويي نخستين روز آفرينش است.
اگر روزي خدا جهان را آغاز کرده است، مسلماً آن روز نوروز بوده است.
مسلماً بهار نخستين فصل و فروردين نخستين ماه و نوروز نخستين روز آفرينش است. هرگز خداوند، جهان و طبيعت را با پاييز و يا زمستان آغاز نکرده است.
مسلماً اولين روز بهار، سبزه ها روييدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سرزدن و جوانه ها شکفتن، يعني نوروز تولد يافته است.

نوروز عید بزرگ ملی ایران

در زمان ساسانيان جشن نوروز را بيشتر از اعياد ديگر عزيز و محترم مي شمردند و آن را با دقت به جا مي آوردند. اين جشن در آغاز سال بود و در سال ديني بلافاصله بعد از عيد فروردينگان مي آمد. به موجب روايت دنيکرد : هر پادشاهي در اين روز فرخنده، رعيت ممالک خويش را قرين خرمي و شادي مي کرد. در اين روز همه دست از کار مي کشيدند و به استراحت و شادي مي پرداختند. در اين روز مالياتهاي وصول شده را به حضور شاه عرضه مي داشتند و شاه به عزل و نصب حکام مي پرداخت. سکه هاي نو مي زدند و آتشکده ها را پاک مي کردند. در روز اول، مردم صبح زود برمي خواستند و به کنار نهرها و قناتها مي رفتند و شستشو مي کردند و به يکديگر آب مي پاشيدند و شيريني به يکديگر تعارف مي کردند. شکر مي  خوردند و براي حفظ بدن از ناخوشي ها و بدبختيها، روغن به تن مي ماليدند و خود را به سه قطعه موم دود مي دادند.
کريستين سن در باره نوروز به عقيده ايرانيان نوشته است که مردم اين روز را بي حساب جشن مي گر فتند و اعمال نيک بجا مي آوردند. طي اين جشن آن کس که کار کرده، اميد يافتن آسايش را دارد و او آسايش و شادي را بدست مي آورد.
در کتاب ربيع المنجمين بيان اين جمله از حضرت امام صادق (ع) آمده است که مي فرمايند: "در اين روز (نوروز) آفتاب عالم تاب بر ذرات و کائنات، جلوه طلوع نمايد و در اين روز گلها و گياهان آغاز روييدن کنند و بادهاي لواقع که درختان را بارور مي سازد در اين روزآفريده شده اند. در اين روز کشتي نوح بر دريا قرار گرفت. در اين روز جبرئيل امين بر رحمه للعالمين (ص) نازل شد. در اين روز اميرالمؤمنين (ع) به فرموده سيدالمرسلين (ص) پاي بر دوش مقدس آن سرور گذاشتند و خانه کعبه را از بتها پاک نمودند. در اين روز حضرت خليل الرحمن (ع) بتها را شکستند و اين روز ماست و عجم آن را عزت مي دارند و شما آن را فرو گذاشته ايد."

اکبر حاجی احمدی

|+| نوشته شده توسط تحریریه در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 3:19  
 بیرق و دست
حرکت کاروان همراه امام حسين (ع) از مدينه تا مکه تا کربلا تا کوفه و شام و تا مدينه، گويي دايره اي را رسم کرده اند که در زمان و مکاني بسيار محدود، اسراري عظيم را در خويش پنهان کند تا جايي که
جلوه هاي ظاهري آن نيز از شدت عمق و عظمت نياز به بلوغي فراگير براي فهميدن دارد. شما را در برخي از اين جلوه ها که به قدر فهم ماست دعوت مي کنم.

1- مي گويند وقتي که پرچم کربلا را براي يزيد بردند به جاي خوشحالي به خاطر دست يافتن به بيرق مغلوب، درشگفت شد. همه قسمتهاي چوب پرچم، آثاري از ضربات شمشير، نيزه و تير را در خود داشت مگر محل پنجه حضرت ابوالفضل (ع). يزيد توان پنهان کردن عظمت اين صلابت را نداشت و گفت:اينگونه از برادر حمايت مي کنند. و شايد يکي از دلايل بريدن دستهاي ابوفاضل (ع) همين نکته باشد که پرچمدار حسين (ع) را جز به قطع دست نمي توان از پرچم جدا کرد.
2- مي گويند هرکدام از ياران مولا (ع) که بي تاب رفتن بودند با درنگ و تأمل ايشان روبرو مي شدند جز علي اکبر (ع) که بي درنگ با رخصت پدر همراه شد و اين از بخت بلند علي اکبر (ع) بود چرا که شهيدان کربلا نيازي به تشويق براي شهادت نداشتند بلکه در حقيقت مشکل بزرگ امام حسين (ع)نگهداشتن آنها بود..
3- مي گويند وقتي که علي اکبر (ع) پس از نبردي سنگين به شهادت رسيد اولين کسي که از خيمه ها بيرون آمد حضرت زينب (س) بود. اما همين خواهر وقتي که دو فرزندش به شهادت رسيدند قدمي به برادر نزديک نشد تا مبادا شرمي را در چهره ايشان بنشاند.
4- مي گويند غلام ابوذر در آخرين لحظات عمر، سر خود را بر زانوي اباعبدا... (ع) ديد. با شرم و نگراني پرسيد: آيا وفا کردم؟ و امام (ع) در پاسخ فرمودند: آري، تو در بهشت هم پيشاپيش من خواهي بود.
5- مي گويند وقتي که سيد و سالار شهيدان در قتلگاه خويش مسرور از وفاي به عهد خود با خداوند زمزمه هايش اوج مي گرفت، مي فرمودند که خداوندا، من به آنچه که رضاي توست راضي ام و تسليم امر توام و معبودي جز تو ندارم. برخي از اهل معرفت گفته اند که معناي عميق سخن امام (ع) اين است که خداوندا، من حتي به شهادت خودم و فرزندانم و يارانم تکيه ندارم، من به اسارت خانواده ام و ايثار آنها تکيه ندارم. »پناه امن تو تکيه گاه من است. شايد شمر هم با تمامي قساوت خود نتوانست زيبايي و عظمت نگاه امام (ع) را تحمل کند و از روبرو سر از بدنشان جدا کند. حسين (ع) کسي نيست که نشود او را دوست داشت. نکته هاي کربلا را پاياني نيست.کربلا در خود فقط حماسه و عشق و معرفت ندارد. کساني که با اباعبدا... (ع) مخالفت کردند و با او دست ندادند مجبور شدند پاي حجاج بن يوسف را ببوسند.
آيا اين طنز شيريني نيست که خداوند نمونه هايي بسياري از آن را آفريده است.

هما رضایی

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 16:33  
 ورزش چرا؟

 ورزش از لحاظ روحي و رواني و جسمي انسان را آماده و سرحال نگه مي دارد. ورزش انسان را از هرگونه عمل خلاف شرع تاحدي باز مي دارد. متأسفانه درحال حاضر  در کشور عزيزمان، نسل امروز زياد به ورزش اهميتي نمي دهند و به آن رو نمي آورند. اکثراً دنبال تفريحات ناسالم  و حتي آسيب پذير هستند. واقعاً چرا؟ چرا جوانان امروز ما در اين برهه از زمان و با اين همه تبليغات منفي از کشور ايران، اينگونه در دام اعتياد و... گرفتار مي شوند؟ آخر چرا؟ چرا بايد نوجوان سيزده چهارده ساله (دختر يا پسر) ، سيگا ر به دست در خيابانها پرسه بزند و به دنبال مواد مخدر بگردد. و قابل توجه اينجاست که تمام اين نوجوانان و جوانان از مسجد و اماکن متبرکه فراري هستند! ولي بر عکس، اغلب بچه هايي که حول و حوش ورزش گام بر مي دارند، حداقل به اين شکل، به دنبال اعمال غيراخلاقي نيستند. اصلاٌ چرا راهي دور برويم، همين مسجد محمدي خودمان، قابل مقايسه با ده پانزده سال پيش نيست. به ياد داريم، وقتي وارد خانه خدا مي شديم، دور تا دور مسجد، پر از آدمهاي جور و واجور و به خصوص جوانها بود، اما حالا چيز ديگري مي بينيم. واقعاً چرا؟ چرا عموم مساجد ما خالي از جوانان شده است؟ دليل آن را مي توان خيلي راحت تر از دو دو تا چهار تا فهميد!
منطقه 17 و بالاخص خيابان ابوذر با خيابانهاي فرعي اطرافش، با کوچه و پس کوچه هاي تو در تواش، بيشترين شهيد و بسيجي را در سطح تهران به خود اختصاص داده است. اما همين منطقه در حال حاضر طبق آمار بدست آمده، يکي از بزرگترين مناطق فساد در تهران است. معتادان کم سن و سال در کوچه هاي اينجا به وفور ديده مي شوند و به نظر من دليل اصلي را مي توان در کمبود امکانات ورزشي  و تفريحي يافت. در اين بين نقش مساجد بسيار حائز اهميت خواهد بود. مي توان اين نسل پويا و درحال رشد را با راهکارهاي مناسب و بجا، به مساجد کشاند و از اين نيروها حسن استفاده را نمود و در عوض نيز اين جوانان بتوانند استعدادهايشان را در رزمينه هاي مختلف به منصه ظهور بگذارند.
هم اکنون مسجد محمدي يکي از مساجدي است که اخيراً فعاليتهاي گسترده اي را براي جذب افراد محل آغاز کرده است و آنها را تشويق به همکاري در زمينه هاي مختلف کانون فرهنگي هنري مولي الموحدين (ع) و همچنين بخشهاي ورزشي و اردوهاي سياحتي و زيارتي آن  مي نمايد. در اين ميان آقاي فرامرز توکلي در طول پانزده شانزده سال اخير توانسته اند حداقل در حد توانايي خود تعداد زيادي از جوانان را به عشق فوتبال هم که شده به مسجد بکشانند. در حال حاضر در رده اميد و بزرگسالان دسته دوم  باشگاههاي تهران، به اداره تيم مي پردازند. البته با مشکلات زيادي هم رو به رو هستند که يکي از  مهمترين آنها، مشکل مالي است. بيکاري اکثر بچه ها را هم به آن اضافه کنيد. خدا را شکر با درايت ايشان و زحمت ديگر مربيان و دوستان از قبيل آقايان قدير ميزاني، اصغر پورحسيني، جواد نصرتي و مجيد طيراني، تيم اميد شهيد چمران، قهرماني بازيهاي حوزه جنوب غرب را بدست آورد و هم اکنون در آستانه صعود به دسته يک است. بزرگسالان نيز با اين امکانات محدود و شرايطي که برايتان بازگو کردم،به مقام چهارمي نائل آمده است. اين در حالي است که تمامي تيم ها، با امکانات مادي و پشتوانه قوي (اسپانسر)، پا به عرصه اين رقابتها گذاشته بودند. اما تيم مسجد محمدي که کمي از سوي شرکت سامان سيکلت و بعد از آن با حمايت شرکت توليدي صنعتي سايوان توانسته است تا حدي بر پاي خود  بايستد.  در آخرين  مسابقات،  بچه هاي تيم  به دليل  مشکلات  مالي و  نداشتن شغل مناسب، در بلاتکليفي به سر مي برند و احتمال هر گونه اتفاق ناگوار مانند  اعتياد  بر سر راه آنها قرار دارد. در اينجا نقش مساجد و فعاليتهاي ورزشي باز مي تواند راه گشايي براي اين معضل بزرگ  باشد. شايد به اين نتيجه برسيم که مي بايست بيشتر از گذشته به ورزش جوانان بها داد تا آنها از اين دل مردگي و افسردگي بيرون آمده و به دوستاني فعال براي خدمت به جامعه درآيند. به اميد روزي که بتوانيم تمام جوانان اين مرز و بوم را سرحال و شاداب و قبراق بر سر کاري مناسب ببينيم. البته يادمان نرود که ورزش سلاح مناسبي است در برابر تهاجمات فرهنگي بيگانه.
مبحث ورزش مبحثي نيست که بتوان آن را در يک يا دو سطر جمع کرد. هستند اساتيد و بزرگاني که در اين رابطه  دست به قلم شده و کتابها نوشته اند.

مسلم دبيري

اين برداشتي آزاد، ديدگاهي نه چندان ناملموس و تحليلي است از تعامل ورزش و جامعه که روزي نيست  که مثالها  و مصاديق آن را در اطرافمان نبينيم. والسلام.

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 16:29  
 فرهنگ رقعه
رئيس جمهور بايد خاکي باشد.
رئيس جمهور بايد خاکريز ديده باشد تا هرچه از خاک دارد بريزد.
رئيس جمهور نبايد ذکر خدا از يادش برود.
رئيس جمهور سرستون يگان است و پايش نبايد از معبر ولايت بيرون برود.
رئيس جمهور بايد مين هاي چپ و راست را بشناسد تا ترکش ليبراي نخورد.
رئيس جمهور بايد هوس کربلا داشته باشد تا هوسهاي دنيوي را ترک کند.

 

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 16:24  
 شعر
قدري آسمان
چند ستاره
ذره اي شعر
کمي موسيقي
چادر شب مادر
اتاقکي محقر
و دوستي صميمي
اينها تمام سرمايه هاي
تنهايي من است
*  *  *  *  *
تو مرا مي خواندي
من تو را نمي ديدم
آنقدر مرا خواندي
تا بينا شدم
و زماني
بيناييم را بدست آوردم
که تو
رفته بودي

علی باباخانی

قلب من هميشه تاريک است
هميشه
کاش يک بنده
که آرزويي دارد
يک شمع
يک شمع سبز
نذر مي کرد
براي سقاخانه دل من
که نيازمند شمعي است
که تاريکيش را بشکند
فرقي نمي کند
يک عابر باشد
يا يک کودک فقير
يا پرنده اي که بالش
از سختي زمانه شکسته است
کاش تنها شمعي نذر کند
شمعي سبز
پرفروغ
لبريز عشق ...

بي آنکه بداني
من در کنارت هستم
همه جا
باور کن
آن زمان که از پنجره نگاه مي کني
چشمهايت را ببند
مي بيني
که من در کنارت هستم
آن زمان که آرام
در بسترت
گريه مي کني
چشمهايت را ببند
خواهي ديد که
من در کنارت هستم
من با هر طپش
در قلب تو هستم
اينها را يک شب
خداوند
به گنجشک کوچک
که زير باران
آرام براي تنهاييش مي گريست
مي گفت

حسن طاهری

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 16:23  
 خداشناسی

 در بسياري از آيات قرآن کريم، خداوندگار جهان، ما را به انديشيدن در مورد آياتش ترغيب و تشويق نموده و توصيه مي نمايد در نشانه هاي او که آينه اي از جمال و جلال الهي هستند تفکر نماييم. در بعضي از آيات قرآن کريم، به تفکرکنندگان در نشانه هاي الهي الوالالباب و به افرادي که چشمان خود را در مقابل مظاهر بي کران او مي بندند صم، بکم و عمي، کر و لال و کور، خطاب مي فرمايد.به عبارتي ديگر، قرآن کريم راه رسيدن به کمال را بينش متفکرانه و با بصيرت مي داند که موجب علم و آگاهي به مخلوقات و مظاهر او و در نهايت، علم به خالق هستي و پروردگار آن مي گردد.
امام رضا (ع) در تفسير آيه مبارکه و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون، مي فرمايند: اي ليعرفون يعني معرفت، هدف از خلقت انسان و جن مي باشد. پس براي رسيدن به تعالي و کمال راهي جز علم و معرفت باقي نخواهد ماند. پس در نتيجه، تعالي و کمال مشروط است به تفکر و تعمق در آيات، آفاق و انفس. يعني در نشانه هايي که خداوند در درون  ما به ارمغان نهاده (انفس) و نشانه هايي که در جهان پيرامون ما به وديعه گذاشته است(آفاق).
در روايات معصومين (ع) نيز اعمال غير متفکرانه افراد، بي فايده براي صاحب عمل تلقي گرديده است. رسول اکرم (ص) در وصيتي به اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند: اي علي، تو برخلاف عموم مردم که جسم خود را به مشقت وا مي دارند از تفکر خويش به آيات الهي بهره گير. و در رواياتي ديگر نيز انسان را با عباراتي چون اطلبوالعلم من المهد الي اللحد و اطلبو العلم ولو بالسين تشويق به طلب علم مي نمايد.
پس اي عزيز، از اين نعمت بزرگي که خداوند از ميان تمام مخلوقات خود به تو عنايت فرموده (تفکر و تعقل) به شايستگي در راه کسب علم و معرفت بهره گير.
اما نکته مهمي که مي بايست مورد توجه قرار گيرد اين است که کسب علم در هر بابي ممدوح است که خود علم نيز نسبت به يکديگر ارزش گوناگون پيدا مي نمايند. به عبارتي ديگر ارزش هر علم بستگي به معلوم دارد. هرچه ارزش معلوم بالاتر باشد ارزش علم افزونتر خواهد بود. چون علم خود صورتي از حقايق و معلومات است و شکي نيست که در ميان تمامي موضوعات مطرح، تنها پروردگار متعال است که از يک ارزش والايي برخوردار است.
نتيجه اينکه علمي که در باره خداوند عالميان بحث مي نمايد بالاترين ارزش را خواهد داشت.

حضرت حجه السلام و المسلمین نوربخش

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 16:18  
 گزارش- حسن عبداللهی (عضو هيأت امنای مسجد محمدی)
مسجد ایده آل من

- چند سالتان است و چه مدت در اين محل بوديد؟

من متولد سال 1337 هستم و تا هفت هشت سال قبل در کوچه 26 ساکن بوديم.

- شغلتان چيست؟

کاسب هستم، کار آزاد. البته در زمان شهيد چمران، آقاي حبيب ا... زاده مسئول تدارکات پشت جبهه بودند که ما هم پيش ايشان مشغول بوديم و از طريق وزارت بازرگاني کمبودهاي بچه ها را جبران مي کرديم.

- وقتي صداي اذان را مي شنويد چه حسي به شما دست مي دهد؟

حس بدهکاري به خدا، حس نشاط و شادماني.
- بهترين دوران حضور خود را در مسجد، چه دوراني مي دانيد؟
از وقتي پنج شش ساله بودم پايم به مسجد باز شد. آن زمان مسجد دست زنجاني ها بود. اوايل سال 57 بود که مرحوم حاج آقاي عيوض زاده، امام جماعت شدند و ما براي نماز مي آمديم. بهترين دوران همان آغاز بود.

- از همان اول فقط مسجد محمدي مي آمديد؟

جاهاي ديگر هم مي رفتيم ولي اکثر فعاليتهايمان همين جا بود. قبل از پيروزي انقلاب، انجمني به نام انجمن اسلامي توحيد را به نيت جمع کردن بچه ها راه انداختيم تا از اين طريق آنها را سازماندهي کنيم.

- از امام جماعتهاي سابق مسجد چيزي خاطرتان هست؟

اولين امام جماعت اينجا مرحوم حاج آقاي عيوض زاده بودند. در اواخر سال 61 حاج آقا صبوري جاي ايشان را گرفتند. پيرمردي يزدي که با زحمت فراوا ن مي آمدند، خدا رحمتشان کند. قبل از فوت ايشان به انتخاب دوستان، حاج آقاي محمديان امام جماعت شدندو بعد از رفتن ايشان به خرم آباد، به سراغ حاج آقاي حسني رفتيم. حدود پنج شش ماه به بازگشايي مسجد، بنا به دلايلي حاج آقاي عبداللهي جاي ايشان را گرفتند که به دليل تدريس در دانشگاه کمتر مي توانستند وقت بگذارند.

-کداميک از آنها امام جماعت ايده آل شما بود؟

فقط حاج آقاي عيوض زاده.

- چرا؟

با همه بچه ها و نمازگزاران کاملاً آشنا بودند وشناخت کامل روي کل منطقه داشتند و نيت طرف مقابلشان را به خوبي تشخيص مي دادند.انسان افتاده اي بودند. يکي از افراد شرور منطقه به نام داود که در کوچه حاج آقا مي نشست، مي خواست که عضو کميته شود و تأييديه اي از حاج آقا براي آنجا مي خواست. حاج آقا با کمال ادب تأييديه را به او دادند و ما فقط تعجب کرده بوديم. صبح فردا من و حاج آقا با هم به مسجد مطهري که در آن زمان محل پذيرش کميته بود رفتيم. ايشان به مسئول پذيرش گفتند که فلاني که من آن را تأييد کرده ام اصلاً صلاحيت ندارد ولي براي حفظ آبرويش اين کار کردم.(بعد از کمي مکث مي گويد) خدا رحمتشان کند.

- از بچه هاي قديمي که هم دوره اي هاي شما بودند، هنوز کسي در مسجد هست؟

در محل هستند ولي در مسجد کمتر. شايد ماه محرم آنها را بشود پيدا کرد. اولين نفرکه با ايشان شروع کرديم، آقاي محمود شيرآشتياني بود. آقاي ناصر فتحي، عظيم عليپور، مرحوم آقاي عباسي، آقاي عليزاده، ايوب ميري پور، رسول ميکائيلي، آقاي شام اسبي و اکبر داننده از بچه هاي قديمي بودند.

- چرا ساختمان مسجد بازسازي شد؟

به خاطر عريض شدن خيابان، حدود 84 متر از مسجد مي بايست از خيابان مي شد. اگر تصادفي جلوي مسجد رخ مي داد به هر دليلي ما مقصر شناخته مي شديم. به دستور شهردار منطقه اول مي بايست عقب نشيني صورت مي گرفتو بعد  بازسازي و کل بودجه  پيشنهادي 5  ميليون تومان بود. ما نپذيرفتيم تا اينکه بعد از جلسه اي که با شهردار و حاج آقا محمديان و ديگر دوستان داشتيم قرار شد که 45 ميليون  تومان بدهند و ما شروع به بازسازي کنيم.

- به نظرشما مسجد با اين وضعيت موفقتر شده است؟

پيشرفت زيادي داشتيم. توانستيم  100 متر به بنا  اضافه کنيم که جزء صيغه مسجد نمي باشد. و الا ما براي سرويس بهداشتي هم مشکل داشتيم.

- احساس شما بعد بازسازي مسجد چه بود؟ آيا همان چيزي شد که مي خواستيد؟

قرار نبود که من دخالتي داشته باشم اما اين توفيق الهي نصيب من شد. در همان آغاز با خدا عهد بستم که تا آخر باشم. اگر خانه شخصي ام بود تا آخر مي ماندم حال که خانه اوست، تکليف خود مي دانم. افرادي که پاي کار بودند، ياخيلي گرفتار بودند و يا در مواجهه با مشکلات جا مي زدند. حتي يکي از اعضاي هيأت امناي حالحاضر از مخالفين بود. با ما برخوردهاي بدي  مي شد، از همسايه گرفته تا نمازگزاران، ولي من علاقه داشتم و تا آخر ماندم ... جا دارد از شهردار محترم، جناب آقاي فردي و آقاي مشهدي ياري هم قدرداني کنم.

- چقدر هزينه شد؟

تا آنجايي که من مي دانم حدود 170 ميليون تومان.

- شهرداري چقدر کمک کرد؟

همه هزينه ها را شهردار داد. ما فقط حدود هفت هشت ميليون تومان بعد از بازسازي، هزينه تأسيسات داديم. يک هزينه هم براي کاشي کاري داخلي گنبد صورت گرفت.

- از هيأت امنا بگوييد، اينکه از چه کساني تشکيل شده اند؟

آقايان عيوض زاده، توکلي، سرايي، کوهي، عباسي، ابراهيم زاده، عظيمي، نوري، برجلو و بنده.

- اگر کسي بخواهد وارد اين هيأت شود بايد سلسه مراتبي را بگذارند؟

خير، ما دوست داريم که اعضاي هيأت امنا زياد باشند. هر که هم که آمد قدمش روي چشم.

- وظيفه اصلي هيأت امنا چيست؟

اولين وظيفه برنامه ريزي براي مردم است تا همه به نحوي استفاده کنند مانند برگزاري مراسمهاي مختلف. ثانياً رسيدگي به امور مسجد اعم از آب و برق و ساختمان و... قديم با دو نفر مسجد مي چرخيد ولي الان فرق مي کند.

- هيأت امنا با هم جلساتي دارند؟

حداقل ماهي يکبار دور هم جمع مي شويم.

- ائمه جماعات مسجد، در اين جلسات تعيين مي شوند؟

از دوستان رأي گيري مي شود وهرکدام دلايل خاص خود را مي آورند و آن کاري را انجام مي دهيم که به نفع مسجد است. به عنوان مثال در رابطه با حاج آقاي حسني، ايشان مديريت فرهنگي خوبي نداشتند که به تصميم اعضا، حاج آقاي عبداللهي جايگزين ايشان شدند.

- حاج آقاي عبداللهي توانستند نيازهاي هيأت امنا را تأمين کنند؟

تا حدود 60 درصد. البته اگر وقت کافي داشتند از اين هم بيشتر مي شد.

- يکي از بزرگترين مشکلات در زمان ايشان، نرسيدن به نمازهاي مغرب و عشاء بود!

اولين ويژگي هاي يک امام جماعت مردم دار بودن و وقت گذاشتن است. حاج آقاي عبداللهي خودشان هم بارها به اين مطلب اشاره کرده بودند ولي ما از ايشان خواسته بوديم تا چند ماهي در خدمتشان باشيم تا ببنيم چه مي شود.

- آيا در رابطه با امام جماعت فعلي (حاج آقاي نوربخش)، تصميمي اتخاذ شده است؟

بعد از جلسه اي که هيأت امنا خواهد داشت، اين امر قطعي خواهد شد و به احتمال زياد ايشان به عنوان امام جماعت باقي خواهند ماند.

- مخارج فعلي مسجد از کجا تأمين مي شود؟

هزينه هاي جزئي مثل امام جماعت و خادم، توسط قبض هايي که آقاي کوهي جمع آوري مي کنند تأمين مي شود. البته فروشگاه و بودجه مجالس ترحيم هم به ما کمک مي کنند.

- آيا هيأت امنا بر فعاليتهاي جاري مسجد اشراف کامل دارد؟

شايد تک تک اعضا در جريان امور نباشند ولي وقتي در جلسات مطرح مي شود همه مطلع مي شوند.

- راضي کننده هست؟

تا آخرين جلسه هيأت امنا از کليات کار راضي بوديم.

- به هدفتان رسيده ايد؟

خير، هنوز نرسيده ايم.

- يکي از سؤالهايي که ميان بچه هاي مسجد مطرح اين است که چرا اينجا مثل مسجد ابوذر نيست آيا در ست است که ما خود را با آنها مقايسه کنيم؟

موقعيت قرارگيري شهري و مکاني مساجد ناظريه، سيدالشهداء و مسجد جامع ابوذر با ما خيلي فرق دارد. اولاً اطراف آنها تعداد زيادي مغازه هست و اين به خودي خود، رفت و آمدها را زياد مي کند. ثانياً حاج آقاي مطلبي نماز را با سرعت مي خواند که حدود 80 درصد کسبه محل نماز خود را در آنجا مي خوانند. در ضمن بچه هاي قديمي آنجا هنوز مسجد را رها نکرده اند.

- چرا اينجا اين اتفاق نمي افتد؟ در ماه محرم شاهد بوديم که حتي هيأت امناي ما بطور مداوم در مراسمها شرکت نمي کنند!

حدود 80 درصد هيأت امناي مساجد برنامه ريزي هايشان براي ديگران است تا خودشان. مشکل بعدي دوري منزل اعضا از مسجد است. از اين 9 نفر فقط 3 نفر به مسجد نزديک هستند. ما خيلي راغب هستيم که افراد محل امور مسجد را در دست بگيرند.

- با سقاخانه و باجه تلفن جلوي مسجد که معضلاتي را به همراه داشته اند چه کرده ايد؟

در رابطه با باجه تلفن، ما نامه اي به مخابرات فرستاديم ولي به دلايلي مسکوت مانده است. اول بايد براي ما کارشناسي بفرستند تا به نتيجه برسيم که مکان فعلي اين تلفن درست است يا خير، چرا که سر و صداي مسجد هنگام نماز و مجلس ترحيم، براي خود افرادي که مي خواهند از آن استفاده کنند مشکل ساز است. البته نظر مخابرات اين است که اولاً از لحاظ مالي جاي مناسبي است و ثانياً خواسته اند تا خدمتي به نمازگزان کرده باشند.در رابطه با سقاخانه که  هزينه اي بالغ بر 5 ميليون تومان را براي شهرداري برده است، متأسفانه از جانب آنها پيگيري صورت نمي گيرد.

- چرا به سرويس هاي بهداشتي مسجد کمتر رسيدگي مي شود؟

مشکلاتي که اين قبيل  محله ها دارند، ناخواسته به درون مساجد هم کشيده مي شود. وجود معتادين خود موجب نابساماني وضع سرويس هاي بهداشتي مساجد خواهد شد. وجود 2 در ورودي براي مسجد و  پر مشغله بودن خادم، به اين مشکلات دامن مي زند.

- آقاي عبداللهي، يک مسجد ايده آل، چگونه مسجدي است؟

به نظر  من  مسجدي  که  بتواند جوانها را جذب کند، يک مسجد ايده آل است. امام جماعتي داشته باشد که بتواند به جوانها خوب خط دهد تا در زندگي موفق باشند.

- مسجد محمدي به مسجد ايده آل شما نزديک است؟

کلامي بهتر از اين نمي شود بکار برد، مسجد ما مثل يک آزمايشگاه شده است. تا يک امام جماعت بيايد و در ميان مردم جا بيفتد، با بروز مشکلاتي امام جماعت ديگري جايگزين مي شود. حاج آقاي نوربخش از لحاظ وقت گذ اشتن و برخورد با جوانان، بسيار خوب عمل مي کنند. هر چه بيشتر وقت بگذاريم، موفقتريم.

- به عنوان آخرين سؤال، آيا پيش آمده که به قدري خسته شده باشيد که بگوييد، بي خيال همه چيز؟

خير، اينجا که خانه خداست، من از کار خودم هم خسته نمي شوم. واقعاً خسته نباشيد.
از اينکه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد متشکريم. خدا حافظ شما.

گزارشگر: جواد ناصر

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 16:11  
 وصیت نامه شهید مجید عباسی

مادرم مرا حلال کن و از شهادت من غمگين مباش و فاطمه وار راه تمامي شهيدان را ادامه دهيد. براي من حجله شادي بگير. پدرم ،شما مرا حلال کنيد و قامتتان را بالا بگيريد و خوسحال باشيد که پسرتان  را در راه خدا داديد. برادران و خواهرانم، شما هم مرا حلال کنيد. من همه را حلال کردم. و اما پيامي که بر امت حزب ا... دارم. گرچه کوچکتر از آن هستم که پيام به اين امت خداي جوي بدهم. باعرض سلام و درود فراوان بر شما امت حزب ا...
سلام مرا به رهبر عزيزم برسانيد و بگوييد تا آخرين قطره خونم، سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد ... با خداوند پيمان مي بندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با حسين (ع) همراه باشم ... در امام بيشتر دقيق شويد و سعي کنيد عظمت او را بيابيد و خود را تسليم او سازيد...
اگر فيض شهادت نصيبم گشت آنانکه پيرو خط سرخ امام خميني نيستند و به ولايت او اعتقاد ندارند بر من نگريند و بر جنازه من حاضر نشوند. اما باشد که  دعاي شهداء نيز آنان را متحول سازد و به رحمت الهي نزديکشان کند.
سال تولد:1346
محل تولد: تهران
تاريخ شهادت:  1362/12/11
محل شهادت: جزيره مجنون، عمليات خيبر
محل ودفن: بهشت زهرا (س)، قطعه 27 شهدا

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
 

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 15:56  
 پیامبران ایران

 ميهن عزيزمان ايران، ميزبان بزرگواراني است که همچون گوهري گرانبها، در دل خاک آرميده اند. از آن جمله مي توان به پيامبران الهي اشاره نمود که شايد مورد کم لطفي ما قرار گرفته باشند. در ادامه بيشتر با نام و مدفن اين عزيزان آشنا خواهيم شد.

1- حضرت دانيال (ع): مدفن ايشان در شهر شوش خوزستان قرار دارد. دستور ساخت گنبد توسط شيخ جعفر شوشتري (ره) صادر گرديد. پيروان حضرت، بدن مطهر ايشان را طبق آداب ايرانيان قديم، موميايي نموده و هر بار براي طلب باران ،آن را به زير آفتاب مي کشيدند و به برکت  وجود ايشان،  باران  مي باريد. تا  اينکه  ايران  تحت سيطره مسلمانان درآمد و حضرت علي (ع) که ايشان را برادر خود مي خواندند،  همچون مؤمنين به خاک سپردند. ترميم بنا و گنبد به شکل کنوني، به دستور مقام معظم رهبري در حدود 10 سال قبل صورت گرفته است.
2- حضرت حَيَقوق (ع): محل دفن اين پيامبر الهي در شهر تويسرکان از توابع استان همدان مي باشد.  در ضمن ايشان هم عصر حضرت دانيال نبي (ع) بوده اند.
3- حضرت اِشموئيل (ع): روستاي ده آقا در شمال شرقي شهرستان ساوه واقع در استان مرکزي، مدفن اين پيامبر بزرگوار است. ايشان بعد از حضرت يوشع بن نوح به پيامبري برگزيده شدند. طالوت به عنوان فرمانرواي سپاه بني اسرائيل توسط اين پيامبر انتخاب مي شوند تا به جنگ با جالوت برود. در اين سپاه، حضرت داود (ع) طالوت را همراهي مي کنند.
4- پيامبران قزوين: حضرات سلام، سليم، سلوم و سالم (عليهم السلام)، چهار انبياي الهي هستند که در بقعه چهار انبياي قزوين به خاک سپرده شده اند.
5- حضرت حَجَي (ع): آرامگاه اين پيامبر الهي در طاهرآباد از توابع استان قزوين مي باشد.ايشان قبل از حضرت زکريا (ع) به پيامبري مبعوث مي شوند و پس از تخريب بناي بيت المقدس توسط بُختُ النَّصر (حاکم بابل و قاتل  يهوديان) به بازسازي آن بناي گرانبها مي پردازند. در طول تاريخ، خصومت مسيحيان و يهوديان از ديرباز  مطرح بوده و جنگها و کشتارهاي متعددي ميان آنها به وقوع  پيوسته است. در اين جنگها غالباً مسيحيان پيروز شده و  يهوديان قتل عام مي شدند. از ميان قاتلان قوم يهود، بخت النصر که پيش از ظهور اسلام بر بابل حکومت مي کرد، از معروفترين آنهاست.
6- حضرت قيدار (ع): خدابنده زنجان ميزبان بدن پاک و مطهر اين پيامبر خداست. جلد 15 بحارالانوار علامه مجلسي طبق روايتي، حضرت قيدار (ع) را جد سي اُم رسول اکرم (ص) معرفي مي کند. حضرت اسماعيل (ع) 12 پسر داشتند که ايشان بزرگترين آنها بودند و بعد از پدر، به دعوت مردم مي پردازند. مدفن حضرت اسماعيل (ع) در هِجر مي باشد. (البته طبق روايتي ديگر، از حضرت اسماعيل (ع) تا پيامبر گرامي اسلام (ص)، هيچ پيامبري مبعوث نمي شوند که اين خود اشکالي بر پيامبري ايشان است.)
7- حضرت يوشع (ع): بدن پاک اين پيامبر در يکي از قبرستانهاي قديمي شهر اصفهان قرار دارد.

صَلَّي اللهُ وَ سَلامُه علي اَنبيائنا اَجمَعين مِنَ الاَنِ الي قِيامِ يَومِ الدِّينِ

هادی ناصر

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 15:52  
 25 سال است که پشت و پهلو بر بستر نگذاشته ام- آیت الله حسنعلی نخودکی اصفهانی

الشيخ العالم حسنعلي بن علي اکبر بن رجبعلي المقدادي الاصفهاني (نخودکي) ( رحمه  ا...  عليه ) در  خانواده  با تقوايي به دنيا آمد. پدر وي ملا علي اکبر ، مردي با تقوا بود که آنچه از کسب و کار،  عايدشان  مي شد، نيمي را صرف خانواده و نيمي را به سادات اختصاص مي داد. در سال 1296 هـ ق، دختري به ملا  علي اکبر عنايت شد که مادرش تا چهار ماه پس از وضع حمل، حتي قطره اي شير در سينه نداشت  و آنچه دوا و دعا مي کرد، ميسر نيفتاد تا اينکه توسط شخصي با حاج محمدصادق درويش تخته پولادي آشنا شد و عرض حاجت نمود. حاجي محمد به وي دستور داد تا هرچه دعا و دوا براي زوجه اش گرفته، از وي دور سازد. سپس حاج محمد صادق تخته پولادي نفس مبارک در حبه نباتي بدميد و فرمود تا آن را به زوجه خود بخوراند. با انجام دستور حاجي، پس از ساعتي شير از پستان همسرش جريان يافت. پس از مدتي خداوند پسري به ملا علي اکبر داد. به سفارش حاج محمد صادق، نام وي را حسنعلي گذاردند. پدر وي از همان کودکي در هر سحرگاه که خود به عبادت مي پرداخت، او را نيز با نماز و دعا آشنا مي ساخت. در سن هفت سالگي او را تحت تربيت و مراقبت مرحوم حاج محمد صادق تخته پولادي قرار داد. حاج شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودکي)، از دوازده تا پانزده سالگي، تمام سال، شبها را تا  صبح بيدار مي ماندند و  روزها را روزه مي گرفتند به جز ايام  حرام و از پانزده سالگي  تا پايان عمر پر برکتش،  هر ساله، سه ماه مبارک  رجب، شعبان و رمضان  و ايام البيض را روزه دار  بودند و تا به صبح نمي آرميدند. در  يادداشتي از ايشان چنين بيان شده است: نيست علمي که مرا نيست در آن استقصا اي بسا گنج که خوابيده به ويرانه ماست در سال 1314 هـ ق يکي از سادات محترم مشهد، براي ايشان رختخواب و سجاده اي هديه فرستاد. در جواب فرموده بودند: سجاده را به خاطر سيادت شما که رعايت آن را براي خود واجب مي دانم، مي پذيرم ولي به رختخواب نيازي نيست زيرا که بيست و پنج سال است که پشت و پهلو بر بستر نگذاشته ام. پسرش مي گويد: در نيمه شبي حال پدرم سخت شد. طبيبان به عيادش آمدند و پس از معاينه گفتند که پدرت از دنيا رفته است. ليکن با شگفتي فراوان قلب پدرم پس از توقف، دوباره به کار افتاد و روز بعد پدرم فرمود: روح از بدنم جدا شد و به خدمت امام رضا (ع) مشرف شدم و بوسيله استاد خود، مرحوم حاج محمد صادق از امام (ع) تقاضا کردم که براي تکميل وصاياي خود، يک هفته مهلت داده شوم. امام (ع) اجازه فرمودند اما قدغن کردند ديگر چنين درخواستي کنم. پسرم تو را به اين موارد وصيت مي کنم: اول آنکه نمازهاي يوميه خويش را در اول وقت بجاي آوري. دوم آنکه در حوائج مردم هر قدر مي تواني بکوشي و هرگز ميانديش که فلان کار بزرگ از من ساخته نيست، زيرا اگر بنده خدا در راه حق گامي بردارد، خداوند متعال نيز او را ياري خواهد کرد. در اين جا عرضه داشتم: پدر جان، گاه هست که سعي در رفع حاجت ديگران موجب رسوايي آدمي مي گردد. فرمودند: چه بهتر که آبروي انسان در راه خدا بر زمين ريخته شود. سوم آنکه سادات را بسيار گرامي و ومحترم شماري و هر چه داري در راه ايشان صرف کني و از فقر و درويشي در اين کار پروا نداشته باشي. اگر تهيدست گشتي، ديگر تو را وظيفه اي نيست. چهارم آنکه از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوي و پرهيز پيشه خود ساز. پنجم آنکه به آن مقدار تحصيل کن که از قيد و تقليد وارهي.

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
بالاخره صبح روز يکشنبه و ساعات آخر عمر شريفشان فرا رسيد. به دستور پدرم گوسفندي به عنوان نذر حضرت زهرا (س) قرباني گرديد و يکي دوساعت پس از طلوع آفتاب روز هفدهم شعبان 1361 هـ ق در گذشتند. پس از طواف به دور حرم حضرت ثامن الحجج (ع) در همان نقطه از صحن جامع عتيق (اسماعيل طلا) که خود سفارش کرده بودند، در خاک آرميدند. روحش شاد باد.
سالها پيش پدرم فرموده بودند،: زماني که پدرم قصد اقامت به نجف اشرف کرده بودند، در يکي از اطاقهاي مشهد، درحال رياضت بودند که در آن هنگام ديدند درهاي صحن مطهر بسته شد و ندا آمد که حضرت آقا علي بن موسي الرضا (ع) اراده فرمودند در محلي جنب ايوان عباسي (اکنون مدفن پدرم مي باشد) زوار خويش را ببينند. به فرمان ايشان، در شرقي و غربي گشوده شد تا زوار از در شرقي وارد و از در غربي خارج شوند. صحن مالامال از گروهي شد که برخي بصورت حيوان وارد مي شدند و امام (ع) بر سر همه  زوار حتي آنهايي که بصورت غيرانساني بودند دست نوازش مي کشيدند. پس از آن تصميم گرفتم در مشهد بمانم و به عنايات آن حضرت متوجهگردم و مدفنم را در آن محل که امام (ع) را ديده بودم قرار دهم. پدرم مي فرمود: در تمام عمرم، تنها يک روز نماز صبحم قضا شد، به همين دليل پسر بچه اي داشتم، شب آن روز از دستم رفت. از کرامات ايشان بسيار نقل شده است ازقبيل شفاي بيماران با دميدن بر نبات، قند و... پيش گويي هاي مختلف، طي الارض با افراد و جالب تر از همه، زنده کردن مردگان.
حاج شيخ حسين ازغدي ساعت ساز مي گفت: برادري داشتم که بر اثر حمله صرع در جوي آب افتاده بود. آب جنازه او را زير پلي روانه کرده بود. آبياران در جستجوي علت بند آمدن آب، جنازه را پس از يکي دو ساعت از زير پل بيرون کشيدند. در آن هنگام شيخ حسنعلي در ده ما (حصار) به رياضت مشغول بودند. باري گريه کنان خدمتشان رسيدم. آن مرد بزرگوار بالاي سر جسد با انگشت خود بر پيشاني او اشارتي کردند و دعايي خواندند. ناگهان برادرم عطسه اي کرده و برخاست.
کربلايي رضا کرماني، مؤذن آستان قدس رضوي نقل مي کند: پس از وفات حاج شيخ، هر روز بين الطلوعين بر سر مزار او مي آمدم و فاتحه اي مي خواندم. يک روز در همان جا خوابم برد. در عالم رؤيا حاج شيخ را ديدم که به من فرمودند: فلاني چرا سوره يس و طه را براي ما نمي خواني؟ عرض کردم: آقا من سواد ندارم. فرمودند بخوان و سه مرتبه اين جمله ها ميان ما رد و بدل شد. از خواب که بيدار شدم ديدم که به برکت آن مرد بزرگ، حافظ آن دو سوره هستم. از آن پس تا زنده بود، هر روز آن دو سوره را بر سر قبر آن مرحوم تلاوت مي کرد. (نخودک از مزارع حومه شهر مشهد است و مرحوم حاج شيخ حسنعلي اصفهاني، چند سالي در آنجا سکونت داشته اند لذا برخي ايشان را حاج شيخ حسنعلي نخودکي مي خواندند.)

برگرفته از کتاب نشان از بي نشانها
نوشته علي مقدادي اصفهاني
بازنويسي حسن قلي زاده

|+| نوشته شده توسط تحریریه در چهارشنبه 17 اسفند1384 و ساعت 15:48  
Tell a friend about this page!
Their Name:
Their Email:
Your Name:
Your Email:

Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog