|
غزل-قلب خدا
*برای مادر سادات(س)و فاطمیه اش که در تب و تاب جام جهانی گمش کرده ایم(ام!).
به خدا بردن نعش تو به دوش آسان نیست بی تو ای روح و وجودم به تن من جان نیست سرو سامان علی(ع) بودی و رفتی ز برم فاطمه(س) بی تو مرا هیچ سر و سامان نیست ماندنت غصه تو ، رفتن تو غصه من این دو اندوه چه سخت است و بر آن پایان نیست هیچ کس رفته به تشییع دل خود آیا؟ قلب من بر سر دوش است،کسی گریان نیست؟ سبک از چه شده تابوت تو بر شانه من پیکر پاک و نحیف تو مگر در آن نیست گل پرپر شده ام بوی گلابت آید این به جز رایحه ی درد و غم و هجران نیست دست بردی و در آغوش کشیدی طفلان بیش از این صحنه دگر منظره ای سوزان نیست آخرین جمله تو قلب خدا را سوزاند : یا علی(ع)جان تو ببین لعل حسین(ع)عطشان نیست؟ م-الف |+| نوشته شده توسط تحریریه در پنجشنبه 25 خرداد1385 و ساعت 1:53 مردی از تبار عاشوراییان (2) حضرت حاج شیخ جعفر مجتهدی (قسمت پایانی) - رقعه شماره چهارم
در چهل روزي که حضرت آقاي مجتهدي در کوه خضر، نزديک روستاي جمکران قم، بيتوته داشتند، کرامات بسياري از ايشان به منصه ظهور مي رسد. ايشان مي فرمودند: به هنگام بيتوته در کوه خضر، شبي مردي به همراه کودک خود به آنجا آمد و هنگامي که مرا در آنجا ديد با حال اضطرار، ماجراي بي خوابي فرزند خود را شرح داد و گفت: حدود ده سال است که فرزندم دچار بي خوابي شده و خوابش نمي برد. به پزشکان و متخصصان بسياري در ايران مراجعه کرده ام ولي نتيجه نگرفته ام. فرزندم را براي مداوا به خارج از کشور هم برده ام ولي بيماري او را تشخيص نداده اند به ناچار فرزندم را به عتبه بوسي حضرت ثامن الائمه (ع) بردم و از آن حضرت شفاي او را درخواست کردم و از آنجا به قم مشرف شدم و با توسل به کريمه اهل بيت (ع) ازحضرت معصومه (س) شفاي فرزندم را طلبيدم و امروز به مسجد جمکران آمدم و دست به دامان حضرت ولي عصر (عج) شدم تا شفاي فرزندم را عنايت کنند و ساعاتي پيش، از زائران مسجد پرس و جو کردم که آيا مکان مقدس ديگري نيز در اين حوالي هست؟ نشاني کوه خضر را به من دادند و در اين وقت شب فرزندم را به اينجا آورده ام که شفايش را بگيرم. حضرت آقا فرمودند: با مشاهده فرزند معصوم او و اضطرابي که پدرش داشت انقلاب حالي در من پيدا شد. از اتاق بيرون آمدم و به محضر آقا امام زمان (عج) توسل کرده و براي حضرت سيدالشهداء (ع) مرثيه مي خواندم و با صداي بلند مي گريستم. در همان اثنا پدر کودک از اتاق بيرون دويد و با خوشحالي زايدالوصفي گفت: آقا! فرزندم پس از ده سال بي خوابي با شنيدن زمزمه هاي شما به خواب آرامي فرو رفته است شکي ندارم که شما امام زمانيد! گفتم: اشتباه مي کني پدر، من خاک پاي آن حضرت هم نمي شوم. حضرت عنايت فرمودند و فرزند شما را شفا دادند. سپاسگزار امام زمان (عج) باشيد نه من! شما به هريک از آل ا... متوسل شويد باطناً مسأله را به امام زمان (عج) حواله مي دهند و آن حضرت هم به لطف عميمي که دارند از کار محبان خود گره گشايي مي کنند. شما امشب همين جا بخوابيد و فردا صبح به مسجد جمکران برويد و از عنايتي که حضرت درباره فرزندتان کرده اند، تشکر کنيد.
هادی ناصر |+| نوشته شده توسط تحریریه در یکشنبه 7 خرداد1385 و ساعت 1:24 |
|



