|
سرزمین بدون باد - رقعه شماره چهارم
در پس جاده اي فيروزه اي که رفتي، همه گفتند مي آيي. همه، حتي درختان دو سوي جاده که با عبور تو به سجده افتاده بودند و گويي در انتهاي افق بوسه بر هم مي زنند به شکرانه عبورت و در قفاي تو باد - اين تنهاترين عاشق - رخت از سرزمين ما بست و به دنبالت وزيدن گرفت و نوازش کرد درختان در سجده افتاده را. ما مانديم و سرزميني بدون باد، ما مانديم در ابتداي جاده اي فيروزه اي به اميدي که درختان، باز به سجده بيافتند و باد بيايد و هوا دگرگون شود و تو بازگردي. هنوز هم اگر هر از گاهي نسيمکي- حتي - بوزد، همه شتابان به طرف جاده مي دويم به اميد اينکه تو بازگشته اي و تکرار مي شود قصه باد و درختان و سجده و بوسه. و در سرزمين ما اين روزها زندگي مشکل است. در سرزميني بدون باد اين روزها تنفس هم مشکل است. وقتي که رفتي همه گفتند مي آيي. وقتي باد گرداگرد پاهايت مست از طوافي جنون آميز بود، فرياد مي زد: « او خواهد آمد، مطمئن باشيد، او خواهد آمد » و همانجا به درختان دو طرف جاده قول داد که اولين قاصدي باشد که خبر دهد آمدنت را.صداي باد هنوز در گوش گوشماهي هاي کنار دريا باقي مانده که مي پيچد و مي گويد: او مي آيد ....پرنده اي که رفتنت را نظاره مي کرد بر شانه هاي درخت، مي گفت: « او اصلاً نرفته که بخواهد بيايد، او هميشه هست، او فقط کوچ کرده از سرزميني شب زده. » پرنده به دنبال تو رفت و ما مانديم و صدايي ضعيف در گوش و سرزميني بدون باد و...انتظار...آه، کوچ را فقط پرندگان مي فهمند. اين روزها انتظار هم مشکل است. محبوب من، اين روزها بازار عاشق کشي داغ داغ است. بعد از گذشت قرن ها تازه مي فهمم چرا مزار مادر آب و آينه مخفي است. آسمان سرزمينمان را دود گرفته است. آتش زده اند لانه پرنده اي را و چه دست توانايي دارد اين قوم در به آتش کشيدن. اي همسفر باد و معبود درختان، پس کي مي آيي؟ خون هر آنچه غزل که نگفته ام به پاي توست. قلب عاشقان به آتش کشيده شده، آيا آمدنت را بها هنوز کم است؟ محبوب من، ديگر درختي در دو طرف جاده باقي نمانده است. هوا سنگين است. اين روزها عاشقان زنده ماني مي کنند نه زندگاني. م- الف |+| نوشته شده توسط تحریریه در یکشنبه 20 فروردین1385 و ساعت 15:53 نامه ای از شهید ناصر جدی پور - رقعه شماره چهارم
سلام گرم و خالصانه پسر برادرتان که از فرسنگها دور، حاوي هواي گرم خوزستان و پيام خون شهيدان مي باشد برشما باد. پس از تقديم سلام خالصانه خويش، اميدوارم وجود نازنينتان از بلاها محفوظ و در امان باشد. اگر از احوالات اين مخلص جويا باشيد، به حمد ا... سلامت و دعاگوي شما هستم. خيلي آرزو داشتم تا در اين جبهه حق عليه باطل که امام زمان (عج) آن را فرماندهي مي کند شرکت کنم که به شکر الهي به عمل تبديل شد و آرزويم به درازا نکشيد. تاريخ تولد: ۱۳۴۵
|+| نوشته شده توسط تحریریه در یکشنبه 20 فروردین1385 و ساعت 15:44 شعر - رقعه شماره چهارم
بهاران من
عيد کودکي ام عيد نوجواني ام عيد جواني ام علی باباخانی |+| نوشته شده توسط تحریریه در یکشنبه 20 فروردین1385 و ساعت 15:39 خادمان بی خادم (دیگه رفتند) - رقعه شماره چهارم
کسي به فکر گلها نيست
سالها بود که اونها رو مي ديدم. آخرين باري که ديدمش اصلاً به من نگاه نکرد. دلش خيلي گرفته بود. از زمونه، از نامردمي ها، از همه نمازگزارهاي مسجد، از اين که 46 سال زحمتشون رو هيچ کس نفهميد.، بالاخره با کلي زحمت شروع به دردل کرد و تموم غمها و سنگيني هاي اون 46 سال رو برام فقط با گريه و بغضي که تو گلو داشت تعريف کرد. دلش گرفته بود، تو نگاهش و پشت چشمهاش مي شد تاريخ نزديک به نيم قرن از بناي مسجد رو ديد. و اينکه بعد از اين چي سرش مي آد. از نصيحتهاي گذشته و آينده مبهم، تنها و بي کس هر دوشون بدون اينکه کسي از اونها خبري داشته باشه، تو اتاق محقر و دور افتاده از همه کس منتظر فرارسيدن ... مي گفت: از اين جا مي خواهيم بريم، با تموم خاطرات گذشته، ديگر کسي ما رو نمي بينه، شايد هم وقتي رفتيم، و اون موقعي که ديگه اصلاً برنگشتيم، ديده بشيم، ما رو ببينند و جاي خاليمون رو احساس کنند. هرچند که به اون هم اميد چنداني نداشت . بعد از اون بغض، گلوش ترکيد، تازه فهميدم که ما نگاه مي کرديم و لي نمي ديديم، تو همين گوشه و کنار خودمون خيلي ها رو هم نديديم. چو بر گورم بوسه خواهي زد رخم را بوسه زن اينک هانيم من مانده ام تنهاي تنها حسین احمدی - جواد ناصر |+| نوشته شده توسط تحریریه در یکشنبه 20 فروردین1385 و ساعت 15:37 همیشه سالم باشید - رقعه شماره چهارم
نقش ميان وعده دانش آموزان آنچه که در مورد ماست بايد بدانيم! ميوه ها و سبزي ها چقدر در سلامتي ما مؤثرند؟ جمال ناصر |+| نوشته شده توسط تحریریه در یکشنبه 20 فروردین1385 و ساعت 15:30 |
|


